در جائي از اين سند قيد شده است كه :
جامعه انفورماتيكي دست از تقليد طوطي وار بردارد و به حل مسائل واقعي كشور و تمهيد راههاي عملي براي برون رفت از بن بست ناكارائي و بي كيفيتي كمي و كيفي آنها با تاسي از شعار "جنبش نرم افزاري" و تاكيد به آرمان "توليد علم" همت گمارد و...
كه بايستي از اين دوستان پرسيد كه آيا اين ناكارائي مديريت را نبايد در عدم كفايت در مديريان اجرائي سازمانها و شاخصهاي نامعتبر در گزينش مديران جستجو كرد؟ و آيا اين ناكارامدي در ارتباط مستقيم با عملكرد خيل عظيمي از مديريان اجرائي كشور و مشاوران دانشگاهي آنان نيست كه فاقد دانش اجرائي لازم براي مديريت و برنامه ريزي مي باشند؟
البته گوشه اي از مطالب قيد شده در اين مستند بيانگر موضوع فوق است. به راستي شركتهاي بزرگي همانند ايران خودرو و سايپا با عدم برنامه ريزي كافي و ناكارآمدي در سطح مديريت و برنامه ريزي قطعا نخواهد توانست اجراي موفقيت آميزي از راهكار ERP در محدوده تجارت خود داشته باشند. ( لازم به تذكر است كه دراين سند از دانش سازماني اين سازمانها سخن به ميان آمده است كه متاسفانه شخصا نمي دانم كه منظور گوينده از بيان اين مطالب چه مي باشد و آيا ديدگاههاي ما در مديريت سازماني از شاخصهاي سنتي ما در اداره هيئتي يك ساختار ناشي شده است يا اينكه واقعا مي دانيم كه به چه نحوي مي توان يك سازمان را با بدون تاسي به ساختارهاي دايناسور وار و فرسوده جاري مديريتي كشور اداره كرد. )
در بخشي از اين مستند به معماري منسوخ نرم افزارهاي ERP اشاره كرده است كه در خصوص نويسنده مطلب مي توان گفت كه ايشان هيچ گونه دركي از معماري سازمان يا نرم افزار نداشته اند و بيان اين مطلب در خصوص شركت هاي نرم افزاري بزرگي همچون SAP, Oracle, IFS و Sage گوياي اين مطلب است كه نه تنها گوينده حتي درك كلامي از مفهوم معماري نداشته است بلكه ايشان از ضعف شديد مطالعه در خصوص هر يك از اين راهكارها بشدت رنج مي برد كه اين امر ( اظهار نظر بدون اطلاع ) در كشور ما يكي از مسائل مرسوم و رايج در سطح مديريت اجرائي سازمانها مي باشد. علاوه بر اين بخش عمده اي از مشاوران سازماني ما سازمان را به راهكارهاي تكنولوژيك و نه تجاري هدايت مي كنند كه اين خود از عدم درك كافي آنان از نحوه عملكرد بنگاههاي اقتصادي نشات گرفته و آمار تصميم گيريهاي اشتباه و شكستهاي پياپي در كارنامه اين مشاوران در سازمانهاي مختلف كشور موج مي زند.
در جائي از اين مستند آورده شده است كه " رواج برخي تصورات مبالغه آميز كه بموجب آنها بر نياز شركت ها و سازمانهاي كشور به بازنگري در فرآيندها و روشهاي خود تاكيد داشته و داشته هايشان به هيچ گرفته مي شود" . در اين خصوص بايستي گفت كه البته انجام اين عمل در گرو بدور انداختن بخش عمده اي از مديريت فسيل گونه و ناكارآمد سازمان با رفتارهاي مملو از محافظه كاري ميباشد كه شايد بخش عمده اي از گوينده گان در حوزه اين امر ذينفع بشمار آورده شوند. در ضمن به نظر حيف مي آيد كه سازماني كه به راحتي ساليانه اينقدر بودجه دولت و مردم را صرف مي كند و در نهايت روزانه هر پرسنل سازمان از هر 8 ساعت كار، ميزان كار مفيدي برابر با 8 تا 20 دقيقه را مطابق با موارد اعلام شده از سازمان مديريت دارا بوده و زمان كاري مديران اجرائي سازمانها سرشار از جلسات غير مفيد و بي فايده مي باشد، از بلوغ دانش اجرائي در سطح سازمان صحبت بعمل مي آورد.
در اين مستند اشاره واضحي به تعطيلي صنعت داخلي شده است كه من لازم مي دانم كه اشاره اي به اين امر كنم كه " علت از بين رفتن دايناسورها عدم قابليت تغيير و انطباق آنها با محيط بود" و من فكر مي كنم شركتهاي نرم افزاري ما و مديران اين صنعت به جاي فرافكني در خصوص جلوگيري از ورود همتاي خارجي بهتر است نگاهي مناسب تر به روش كاري و زيرساختهاي مديريت، مدلسازي و توليد خود داشته باشند كه اين امر نهايتا منجر به ايجاد درك صحيحي از عملكرد در حوزه اجرا خواهد شد. البته لازم به ذكر است كه اين مسئله با اين اصل كه ما مي بايست به پشتيباني از صنايع داخلي در حوزه IT كمك كنيم منافاتي ندارد ولي اين امر در سايه برنامه ريزي درست و دقيق، پرهيز از توهمات و منطبق بر فكر و تجربه حاصل مي شود و بنظر بنده بجاي فرافكني در خصوص نفي دانش مديريت در خارج از توان خود و بعبارتي اختراع دوباره چرخ، از اين دانش در جهت يادگيري و بالابردن توان و ظرفيت علمي خود استفاده نمائيم.
در جاي ديگر از اين مستند به دانشگاهها بعنوان مراكز توليد علم اشاره شده بود كه بايستي بعرض برسانم كه دانشگاههاي ما و بخصوص دانشگاه صنعتي شريف تعمدا در حال حاضر در حال هزينه بودجه براي پرورش نيروي كار و تحصيل براي كشورهائي نظير آمريكا، كانادا، استراليا و اروپا مي باشند و به اين امر مفتخر هستند كه بخش عمده اي از پروژه هاي خود را در راستاي هدايت به كتابخانه ها ( براي خاك خوردن ) و يا زباله داني ( از روي بي هدفي و بي مصرفي ) تعريف و اجرا مي كنند و براستي من از اين دوستان درخواست مي كنم كه ليست 10 پروژه موفق دانشگاه ( با هزينه گزاف ) كه در صنعت تحول ايجاد كرده اند و منشا داخلي داشته اند را معرفي كنند تا حداقل مايه افتخار باشد. بنظر مي رسد كه بقول شاعر فرزانه سهراب سپهري "چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد" نكنيم كاري كه سيستم عامل ملي ديگري در كشور باشد.
در نهايت بنده بعنوان عضوي از جامعه نرم افزاري ايران بابت حساسيت و دلسوزي بدور از منفعت طلبي اين عزيزان كمال تشكر را از ايشان دارم و اظهار نظر اين دوستان را نقطه عطفي بر صنعت نرم افزار در كشور مي دانم.
موضوع اصلي :نقد چگونگی جذب گفتمان و خرید محصولات ERP در کشور
